
گیسو جهانگیری، ده سال اخیر را اغلب در کابل بوده و حالا بسیاری از فرهنگیان افغان او را بیشتر از ایرانی ها می شناسند
افغانستان را از کودکی می شناختم؛ از زمانی که عمو جان از سالهایی که آنجا به عنوان سفیر در دهه پنجاه میلادی کار کرده بود خاطره تعریف می کرد و مادر بزرگ از یاد داشت های مکتوب جد پدری اش صفحاتی برایم خوانده بود، می دانستم "هرات" قلب خراسان است.
بار اول افغانستان را از کناره آمو دریا از بدخشان تاجیکستان دیده بودم، چقدر آن آسمان پر ستاره و چراغ هایی که سو سو می زد، آنسوی مرز را ساکت و رازآلود کرده بود، حتی با وجود جنگ داخلی که آن سرزمین گرفتارش شده بود.